پس از یک تراژدی خانوادگی، چاک ویلسون همراه با همسرش ماریا و خواهر کوچکترش الیزابت به شهر کوچک اشلند فالز نقل مکان میکند، با این امید که زندگی تازهای آغاز کند. اما خیلی زود متوجه میشوند که شهر گذشتهای تاریک و پر از رمز و راز دارد. افسانهای محلی از زنی روحمانند گفته میشود که مردم را تا مرز جنون و خودکشی میکشاند. هرچه چاک بیشتر در تاریخچهی اشلند فالز جستجو میکند، پرده از رازهایی ترسناک برداشته میشود که زندگی خانوادهاش را به خطر میاندازد.